تبليغاتX
نی لبک عشق

نی لبک عشق

اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره وعجل لناظهوره انهم یرونه بعیداونریه قریبا

اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب(سلام الله علیها)

 

اللهم الرزقنا الشهاده فی سبيلک

هر هفته واسه خاطر اينکه هم يادمون نره که مديون کی هستيم و هم برناممون حال شهدائی پيدا کنه هيئت رو به نام يک شهيد متبرک می کنيم شايد اون شهيدم پيش اباعبدالله يادی از ما کنه!
غرض اينکه هفته پيش شب جمعه عاشورامون به ياد شهيد داوود خسروی متبرک بود.

اين بزرگوار توی يکی از محله های جنوب تهران ساکن بودند و فوق العاده عشق داشتند نسبت به امام حسين عليه السلام و عشقش مثال زدنی بوده!
شهادت ايشون وقت نماز اتفاق ميفته درست وقت قنوت! حالا داشته چی از خدا ميخواسته و چه ريختی خواسته٬ که ما نمی دونيم و ظرفمونم اونقدری نيست!
خلاصه آرپيجی می زنند و مثل اربابش بی سر شهيد می شه!  ايشون يه قبر برا خودشون کنده بودند٬ که وصيت کرده بودند بعد از شهادت توی اون دفنش کنند! بدن مطهرشو که می خواستن تو قبر بزارن متوجه می شن که اگه اين شهيد سر به بدن داشت توی قبر جاش نمی شد!


يا اباعبدالله!


اون دوستی که اينو برای من تعريف می کرد٬‌ يهو يادش افتاد گفت راستی داوود خسروی که شهيد شد٬ دخترش سه سالش بود!!!!

*****************

 

خدایا!

بقیه ی انتظار اقا رو به منتظرای واقعیش ببخش.....

 

التماس دعای فرج ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط نی لبک  | 

ماه بی قراری برای امدن قرار دلها...

 

اسمش عباس بود، از بچگي هميشه دوست داشت روزه بگيرد و ثواب روزه را هديه كند به علمدار كربلا، ولي مادر هميشه مخالفت مي كرد.مي گفت:"تو هنوز به سن بلوغ نرسيدي، تازه ضعيف هم كه هستي ، اگر روزه بگيري ، جثه ت ازاين كه هست ضعيف تر ميشه.

 

فقط گهگاهي بهش اجازه مي داد كه روزه ي كله گنجشكي بگيرد . با اين حال دلش راضي نمي شد كه نمي شد...

 

با اين كه ماه رمضان امسال ، سي و سه ساله شده بود ، باز هم نمي توانست روزه بگيرد.

 

پانزده سالگي توي شلمچه شيميايي شده و حالا وضع ريه هايش حسابي به هم ريخته بود .

 

به جايش روز تاسوعا توي تكيه ي محل،" نذر چشمان عباس (ع)" به عزادار ها آب تعارف مي كند....

 .................................................................

.......................................

.................

ماه رمضون امسال هم اومد ولی هنوز ...

تا شبایی قدر هنوز وقت هست برا دعا کردن...

 

تکیه بر کعبه...

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه مان گل دارد؟!

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه ی امید جهان شد که در آن

هر چه دل،سمت خدادست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت،تنها

تکیه بر کعبه بزن،کعبه تحمل دارد....

سید حمید رضا برقعی

 اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب(سلام الله علیها)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت   توسط نی لبک  | 

یاد ایام.......

بسم رب الشهدا و الصدیقین....

 

این پست ویژه ی ایام اعتکافه...

اگه دلتون اسمونی شد تو این ایام

التماس دعای فرج......

اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب(سلام الله علیها)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت   توسط نی لبک  | 

خدایا تا انقلاب مهدی خامنه ای نگه دار........

 

دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمــده است
با علی لشکر شبرنگ به جنگ آمـده است


هان ببینید چه دندان به غضب می سـایند
کـه به پیکـار "علـی" شیـر عـرب مـی آینـد


فـاش پیـداست کـه از غیـظ برافـروختـه اند
و چه کیـن ها که در انبان دل اندوخته اند *

ظـــاهـــرا غصــه میراث پـیـمـبـــر دارنـــد
تــا علــی را مـگـر از مسنـد دیـن بـر دارنـد

پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند
منتظــر بهـر چـه هستیم؟ علـی تنهـا مـاند

پـای در معـرض حفـره اسـت، مراقب باشیم
کـوفــه آبستـن کفــر اسـت، مراقـب باشیـم

با ولـی باش مگـو راه ولایـت سخــت اسـت
آنکــه هـم پـای ولایـت نـرود بـدبخــت اسـت

این چه فتنه است که آفت زده ایمــان ها را
"ایـن عمــار" کـه روشـن بکنــد جــان هـا را

"ایـن عمــار" کــه تـبـیـیــن حقــایق بکند**
"ایـن عمــار" کــه از دسـت شمــا دق بکند؟

خصم در گوشه نشسته است که تزویر کند
نکـنــد بــاز تــو را فـتـنــه زمـیــن گـیــر کـنــد

نکـنــد بــا شـتـــر مـعــرکــه هـمـــراه شـوی
نکـنـــد مـثـل "بنی ساعده" گـمــراه شـوی

خـصــم خـصــم است ولو یار نمــاید خود را
در پــس دیــن تــو انـکــار نـمـــایـد خـــود را

دشمن این مرتبه قرآن سر نی خواهـد بـرد
آنکه مرداست به این مسأله پی خواهدبرد

نـیــزه نـیــزه اسـت ولـو بـر ســر او قـرآن هـا
کفر کفری است که بر خواستـه از ایمان ها

نیزه نیزه است ودراین غائله خون خواهد ریخت
کفر از این سجده بی مغز برون خواهد ریخت

شک نکن بعـد ولی روح ولا خواهد سوخت
کودکی در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت...

محمدعلی مهران فر

اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب"سلام الله علیها"

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت   توسط نی لبک  | 

بگذار این سالهای حرام بگذرد...

 

بگذار این سالهای حرام بگذرد...

 

پدر هم رفت و دید و نیندیشید.مادر هم.دوست و اشنا و همه ی کس و کارت.تو اما نرفته ،دیده ای و اندیشیده ای.تلویزیون مدام نشانش می دهد.دوربین ها مدام تصویر اشفته ی رها شده در بادش رامی گیرند،ومردمان مدام نمی بینند سرخی نشسته بر پیشانی گنبد را.

از خواهرت که می پرسی می گوید که برای سرخی خونش است و فکر که می کنی می بینی مگر سرنوشت ان یکی ها جز این بوده؟...

شهادت و غربت و این خاندان ،سه یار دیرینه اند!....

همیشه نشانه ی روحانیت و تقدس را"سبز" دانسته ای و هر کجا هر امام زاده را از پرچم سبز روحانیش شناخته ای؛پس چه رازیست در"سرخی"این پرچم؟ چه می خواهد بگوید با تو؟...

من نیز نمی دانم.شاید هیچ کسی هم نداند.تنها شنیده ام که قبایل عرب چون به ماههای حرام می رسیدند،جنگ را متوقف کرده و برای اعلام انکه این ارامش از سازش نیست و جون این ماه حرام بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت،پرچمی سرخ بر قبه ی خیمه ی فرمانده ی قبیله زده ،تا دوستان و دشمنان وهمه بدانند که "جنگ پایان نیافته است."

جز این چه می تواند باشد!... کیست که نداند این ارامش کاذب حاکم بر"کربلا"حکایت از حقیقت طوفانی جهان گیر خواهد داشت.

اری،این ارامش از سازش نیست.جهان در انتظار حسینی دیگر نشسته تا به پا خیزدوبعد از سالهای خاموش حرامی که به حرمت اسمان و زمین گذشت،نبرد با کفر را یکسر کند.

ایا گمان ناحقان بر این است که پیروز میدانندو حق طلبان را در سکوت نشانده اند؟!

هرگز چنین نبوده است"بگذار این سالهای حرام بگذرد!..."

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا

اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب(س)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت   توسط نی لبک  |